بديع الزمان فروزانفر
5
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
چگونه زار ننالم من از كسى كه گرفت * بهر دو دست و دهان او مرا چو سر نايى ب 32637 بر ياد لب دل بر خشكست لب مهتر * خوش با شكم خالى مىنالد چون سرنا خالى شو و خالى به لب بر لب نايى نه * چون نى ز دمش پر شو و آن گاه شكر مىخا ب 34707 / 34708 و در موارد ديگر اين حالت را كه عبارت از آن نزد صوفيه « فناى فعل يا فناى افعالى » است بتمثيلى از « چنگ » و « رباب » و « طبل و كوس و دهل » بيان مىكند زيرا از هيچ يك بىزخمه و كوب نوازنده آوازى بر نمىخيزد و آنها همه مسخر دست رامشگر و نوبتى هستند چنان كه فرموده است : ما چو چنگيم و تو زخمه مىزنى * زارى از ما نى تو زارى مىكنى مثنوى ، ليدن ، ج 1 ، ب 598 شاد با ، چنگ تنى كز دست جان حق بستدش * بر كنار خود نهاد و ساز آن را هو كند ديوان كبير ، ب 7775 گر بد و نيكيم تو از ما مگير * ما همه چنگيم و دل ما چو تار گاه يكى نغمهى تر مىنواز * گاه ز تر بگذر و در خشك آر گر ننوازى دل اين چنگ را * بس بود اينش كه نهى بر كنار ب 12371 / 12372 / 12373 من خمش كردم توم نگذاشتى * همچو چنگم سخرهى افغان تو ب 23591